توی اتاق رختكن یک كلوپ گلف، وقتی همه آقايان جمع بودند ناگهان موبايلی که روی یکی از نيمكت‌ها قرارداشت شروع به زنگ زدن می‌کند.

مردی كه نزديك موبايل نشسته بود دكمه اسپيكر موبايل رو فشار می‌دهد و شروع می‌کند به صحبت کردن. بقیه آقايان هم مشغول گوش كردن به اين مكالمه می‌شوند.

مرد: «الو؟»
صدای زن آن طرف خط: «الو سلام عزيزم. تو هنوز توی كلوپ هستی؟»
مرد: «آره!»
زن: «من توی فروشگاه بزرگ هستم. اينجا یک كت چرمی خوشگل ديدم كه فقط ۱۰۰۰ دلاره! اشكالی نداره اگه بخرمش؟»
مرد : «نه! اگر اینقدر دوستش داری اشكالی نداره!»
زن: «من یک سری هم به نمايشگاه مرسدس بنز زدم و مدل‌های جديد ۲۰۰۶ رو ديدم. يكيشون خيلی قشنگ بود قيمتش ۲۶۰۰۰۰ دلار بود!»
مرد: «باشه! ولی با اين قيمت سعی كن ماشين رو با تمام امكانات جانبی بخری!»
زن: «عالیه! اوه راستی یک چيز ديگه اون خونه‌ای رو كه قبلا می‌خواستيم بخريم دوباره توی بنگاه برای فروش گذاشتن. ميگن ۹۵۰۰۰۰ دلاره!»
مرد: «خوب برو تا فروخته نشده پولشو بده. ولی سعی كن ۹۰۰۰۰۰ دلار بيشتر ندی!!!»
زن: «خيلی خوبه. بعداً می‌بينمت عزيزم، خداحافظ!»
مرد: «خداحافظ!»

بعد مرد نگاهی به آقايانی كه با حسرت نگاهش ميكردند انداخت و گفت: «كسی نميدونه اين موبايل مال كیه؟!»